Hoffnung
die۱. امید؛ امیدواری
امیدش برآورده شد
seine Hoffnung hat sich erfüllt
دیگر امید نداشت، امیدش دیگر قطع شده بود
er hatte keine Hoffnung mehr
دیگر قطع امید کرده بودیم/ امید بریده بودیم (از اینکه) هنوز ...
wir hatten die Hoffnung schon aufgegeben, dass er noch ...
امید نجات نداشتن، امیدی به نجات خود نداشتن
die Hoffnung auf Rettung aufgeben
دیگر چندان امیدی نیست (به این) که
es besteht kaum noch Hoffnung, dass
به این امید که، به امید آن که، به امید این که ...
in der Hoffnung [bald von Ihnen zu hören]; in der Hoffnung, dass ...
به کسی امید دادن، کسی را امیدوار کردن
jmdm. Hoffnung machen
امیدوار بودن؛ به خود امید دادن، خود را امیدوار کردن
sich Dat. Hoffnung machen
کسی را دلسرد/ ناامید کردن، امید کسی را بریدن/ قطع کردن
jmdm. die Hoffnung nehmen
من قطع امید کرده ام
ich habe die Hoffnung aufgegeben
این تنها امید من است
das ist meine einzige Hoffnung
امیدوار نباشید که ...، به خودتان امید ندهید که ...
machen Sie sich keine Hoffnungen, dass ...
امید خود را به کسی یا چیزی بستن
seine Hoffnung auf jdn. oder etwas setzen
به امید ...
in der Hoffnung auf ...
حامله/ باردار بودن
guter Hoffnung sein