wortwort

nehmen

nimmt · nahm · hat genommen

Konjugation →

Bedeutungen

  1. Beispiele
    پالتویش را برداشت و رفت
    er nahm seinen Mantel und ging
    آن ها هر چه قیمتی بود برداشتند (و بردند)
    sie haben alles genommen, was wertvoll war
    این کتاب ها را بر می دارم [تا آن ها را نگهداری کنم]
    ich nehme die Bücher an mich
    کوله پشتی را (برداشتن و به) روی پشت خود گذاشتن
    den Sack auf den Rücken nehmen
    چیزی را از (توی/ داخل) یخچال برداشتن
    etwas aus dem Kühlschrank nehmen
    کیف پول را از کیف بیرون آوردن
    das Portemonnaie aus der Tasche nehmen
    کتاب ها را از روی میز/ کلاه خود را از سر برداشتن
    die Bücher vom Tisch/ den Hut vom Kopf nehmen
    کیف را (برداشتن و) به زیر بغل گرفتن/ زدن
    die Tasche unter den Arm nehmen
  2. die Angst von jdm. nehmen u.Ä.۵. از میان بردن، برطرف کردن؛ زایل کردن؛ کسی را از چیزی نجات/ رهایی دادن