wort dictionary

Gott

der
Plural: Götter
Genitiv: (e)s

۱. خدا، خداوند؛ پروردگار، ایزد، یزدان؛ الله

unz.; Rel.

Beispiele:

خداوندِ توانا (بر همه چیز)، خدای قادر (ـِ مطلق)

der allmächtige Gott; Gott der Allmächtige

آدمِ باایمان/ خداترسی بودن

Gott fürchten

به خدا قسم خوردن

bei Gott schwören

Wendungen:

سرنوشت تو در دست خداست

dein Schicksal liegt in Gottes Hand

متاسفانه

leider Gottes

ای وای، ای داد و بیداد!

ach, du lieber Gott!

خوشبختانه ...

Gott sein Dank ...

هرچه خدا بخواهد

wie es Gott gefällt

خدا می دونه ...

Gott weiß ...

واقعا، حقیقتا

weiß Gott

خدا برکت بدهد!

vergelt's Gott!

(اگر می‌دیدی) از خنده روده‌بر می‌شدی، منظرۀ عجیب مضحکی بود

es war ein Bild/ Anblick für die Götter ugs.

کسی چه می‌داند، خدا می‌داند

das wissen die Götter

به‌خدا (قسم) نمی‌دانم، به جانِ خودت نمی‌دانم [عا]

ich weiß es bei Gott nicht

به‌خدا/ واقعاً کارِ آسانی نبود

es war weiß Gott nicht einfach

و خدا می‌داند دیگر چه چیزها کسر است

und Gott weiß, was noch alles fehlt

از هر دری صحبت‌کردن، از این در و آن در حرف‌زدن

über Gott und die Welt reden

به‌نامِ خدا، بسمه تعالی

im Namen Gottes (in Gottes Namen)

ای داد، ای وای، [نیز:] تو را به‌خدا [این کار را نکن]، نه بابا!، خدا به دور!، پناه بر خدا!، ای داد و بیداد!، مبادا این کار را بکنی!

um Gottes willen!

سلام

grüß Gott!

خدا را شکر، شکرِ خدا، الحمدالله، خوشبختانه!

Gott sei Dank!

۲. خدا، رب‌النوع

Myth.