wort dictionary

Ordnung

die
Plural: Ordnungen
Genitiv: NULL

۱. نظم؛ نظم و ترتیب؛ سامان، سر و سامان؛ سر و صورت؛ انضباط؛ برنامه(ی منظم)

unz.

Beispiele:

کودکان را به نظم و ترتیب/ به انضباط عادت دادن

Kinder an Ordnung gewöhnen

مدارک خود را مرتب/ منظم کردن

in seine Papiere Ordnung bringen

(روی) میز تحریر را مرتب کردن/ جمع و جور کردن

auf dem Schreibtisch Ordnung machen

نمی تواند اسباب هایش را مرتب نگهدارد؛ [نیز:] کارهایش نظم و ترتیب ندارد؛ آدم مرتبی/ منظمی نیست

er kann (in seinen Sachen) keine Ordnung halten

نظم برقرار/ ایجاد کردن؛ نظم و ترتیب/ سر و سامان دادن به؛ [نیز:] جمع و جور کردن/ مرتب کردن

Ordnung schaffen; für Ordnung sorgen

ما باید اینجا را مرتب (جمع و جور) کنیم، باید در اینجا نظم برقرار کنیم

wir müssen hier Ordnung schaffen/ machen

نظم و آرامش عمومی

die öffentliche Ordnung

دوباره نظم برقرار کردن

die Ordnung wieder herstellen

نظم یافتن، روبراه شدن

in Ordnung kommen

۲. مرتب؛ [مج:] روبراه؛ جور؛ درست؛ خوب؛ بی ایراد، بدون اشکال

in Ordnung

Beispiele:

اتاق خود را (همیشه) مرتب نگهداشتن/ جمع و جور کردن

sein Zimmer in Ordnung halten

درست کردن؛ [مج:] ترتیب کاری را دادن؛ جور کردن؛ مرتب کردن، نظم و ترتیب دادن، سر و سامان دادن، تعمیر کردن، روبراه کردن

in Ordnung bringen

ساعتی را درست/ تعمیر کردن

eine Uhr in Ordnung bringen

خودمان ترتیب قضیه را می دهیم/ درستش می کنیم/ جورش می کنیم

wir bringen die Sache schon in Ordnung

به نظر من درست نیست که

ich finde es nicht in Ordnung, dass

من در این کار ایرادی نمی بینم، به نظر من اشکالی ندارد

das finde ich in Ordnung

درستش/ جورش می کنیم، درست می شود؛ [نیز:] همین طور خوب است

(es) geht in Ordnung! ugs.

(همین طور) خوب است، درست است

das ist ganz in Ordnung

همه چیز روبراه است/ جور است/ بر وفق مراد است

(es ist) alles in (bester) Ordnung

اشکالی پیش آمده؟ اتفاقی افتاده؟ چیزی شده؟ [عا]

ist etwas nicht in Ordnung? ugs.

این دستگاه که ایرادی ندارد/ درست کار می کند

das Gerät ist doch in Ordnung

یک جای این موتور ایراد دارد/ خراب است

mit dem Motor ist etwas nicht in Ordnung

این ماشین/ دستگاه یک عیبی دارد

mit der Maschine ist etwas nicht in Ordnung

Wendungen:

باشه!، قبوله!، بسیار خوب!

in Ordnung! ugs.

او آدم خوبی است

der ist in Ordnung

۳. مقررات؛ آیین نامه، نظام نامه، قانون

(Verkehrsordnung; Prüfungsordnung; Geschäftsordnung usw.)

۴. نظام، ساختار، سامان

Gesellschaftordnung usw.

Beispiele:

نظام سیاسی جدیدی

eine neue politische Ordnung

ساختار درونی

die innere Ordnung [eines Atoms usw.]

۵. ترتیب

(Sitzordnung, alphabetische Ordnung usw.)

۶. درجه؛ مرتبه؛ رده، دسته

(Grad, Rang; auch Math. Phys. usw.)

Beispiele:

جاده ی درجه ی دو

eine Straße zweiter Ordnung

خیابان های درجه ی یک

Straßen erster Ordnung

۷. راسته، رده، دسته

Ordo