Zweifel
der۱. شک، تردید، شبهه
من در صحتِ اظهاراتش شک دارم
ich habe Zweifel an der Richtigkeit seiner Aussage
من ذره ای شک ندارم در اینکه
ich habe nicht den geringsten Zweifel, dass
زیاد مطمئن نیستم، نمی دانم چرا شک دارم
ich habe da meine Zweifel
در این شکی نیست
darüber besteht kein Zweifel
شکی در این نیست که
es steht außer Zweifel, dass
دارم به شک می افتم
mir kommen Zweifel
دارم به شک می افتم که مبادا، رفته رفته این شک به من دست می دهد / دچارِ این شک می شوم که، کم کم دارد شک برم می دارد که [عا]
allmählich bekomme ich Zweifel, ob
جای هیچ گونه شکی / شبهه ای باقی نگذاشتن در اینکه
keinen Zweifel daran lassen, dass
موضوعی را برای کسی کاملاً روشن کردن / صریحاً به کسی گفتن
jmdn. über etwas nicht im Zweifel lassen
در چیزی شک کردن، چیزی را موردِ شک / سؤال قرار دادن
etwas in Zweifel ziehen
بدون هیچگونه شک و شبهه
ohne jeglichen Zweifel => zweifellos
۲. دودلی، تزلزل، عدمِ اطمینان
هنوز تردید دارم / مرددم / دودلم / مطمئن نیستم که امضا کنم یا نه
ich bin (mir) im Zweifel, ob ich unterschreibe
تا مدتها به خودم اطمینان نداشتم / از خودم مطمئن نبودم
ich hatte lange Zweifel an mir