wort dictionary

viel

Adjektiv

۱. زیاد؛ مقدارِ زیادی؛ بسیار؛ خیلی

Adv.; Indefinitpron.; mehr, meiste; Sing.

Beispiele:

با تمرینِ زیاد / بسیار، با مقدارِ زیادی تمرین

mit viel Übung

پولِ زیادی در نمی آورد، درامدِ زیادی / چندانی ندارد

er verdient nicht viel (Geld)

از بسیاری جهات، از جهاتِ بسیاری

in vieler Hinsicht

حیف از این همه پول

schade um das viele Geld

وزنتان چقدر است؟

wie viel wiegen Sie?

بسیار زیاد، خیلی زیاد، مقدارِ بسیار زیادی

sehr viel

این همه؟ به این زیادی؟ این قدر زیاد؟

so viel?

این همه / این قدر حرف نزن

rede nicht so viel!

خیلی (زیاد) / بیش از حد / زیاده از حد سیگار می کشد

er raucht zu viel

این کفشها برایم خیلی / بی اندازه / بیش از حد تنگ است

die Schuhe sind mir viel zu eng

چیزهای زیادی؛ مطالبِ زیادی / بسیاری؛ خیلی / بسیاری از چیزها

viel(es)

من مطالبِ زیادی دارم که برایت تعریف کنم، برایت گفتنی زیاد دارم

ich habe dir viel(es) zu erzählen

اینجا خیلی (از) چیزها گرانتر است

hier ist vieles teurer

او با خیلی (از) چیزها موافق نیست

er ist mit vielem nicht einverstanden

۲. زیاد، بسیار؛ تعدادِ زیادی؛ عدۀ زیادی، بسیار؛ خیلی؛ متعدد، بسیار زیاد

Pl.

Beispiele:

ساختمانهای بسیاری / متعددی، تعدادِ زیادی ساختمان

viele Häuser

دشمنانِ زیادی / متعددی دارد، تعدادِ زیادی دشمن دارد

er hat viele Feinde

دوستانِ متعددِ او

seine vielen Freunde

عدۀ زیادی، بسیاری از / تعدادِ زیادی از مردم

viele Leute

در مواردِ بسیاری / متعددی، در بسیاری از موارد

in vielen Fällen

این همه کتاب

so viele Bücher

چند نفر آمده بودند؟

wie viel(e) Personen waren anwesend?

بسیاری (از مردم)، عدۀ زیادی، تعدادِ زیادی، خیلیها [عا]

viele

بسیاری از آنان، خیلی هاشان [عا]

viele unter ihnen

۳. بسیار [بهتر / کوچکتر و غیره]، خیلی، بمراتب

viel besser/ kleiner usw.

Grammatik

POSITIVviel
KOMPARATIVmehr
SUPERLATIVam meisten