wort dictionary

quer

lokal

۱. کج، عرضی، مورب، اریب، به طور عرضی؛ از پهنا، از عرض؛ [نیز:] به طور اریب

adj., adv.

Beispiele:

میز را به طور عرضی/ از پهنا آنجا بگذار

stell den Tisch quer

(از این طرف) به آن طرف خیابان رفتن، عرض خیابان را طی کردن

quer über die Straße gehen

(درست) از میان جنگل

quer durch den Wald

(درست) آن رو به رو

quer gegenüber

(به طور) ضربدری روی هم گذاشتن

quer übereinander legen

عرض پارچه را گرفتن

den Stoff quer nehmen (beim Zuschneiden)

سرتاسر شهر را زیر پا گذاشتن، از این سر تا آن سر شهر دویدن

quer durch die Stadt laufen

راه راه (در امتداد عرضی)

quer gestreift

Wendungen:

همه چیز نامرتب/ پخش و پلا/ قاتی پاتی قرار دارد

alles liegt kreuz und quer herum

(بی هدف، نامنظم) اینور و آنور

kreuz und quer

چوب لای چرخ گذاشتن، اشکال تراشی کردن

quer schießen

اشکال تراشی کردن، مخالفت کردن

sich quer legen

عملی نشدن، با موفقیت انجام نشدن

quer gehen

در تمام احزاب بدون استثنا/ از دم [عا]

quer durch alle Parteien