wort dictionary

bevor

Konjunktion

۱. پیش از اینکه، قبل از اینکه؛ در نفی [اغلب:] تا، تا وقتی که؛ مگر،‌ مگر اینکه

Beispiele:

کمی پیش از آنکه برسد، کمی قبل از رسیدن او

kurz bevor er ankam

سه ساعت طول کشید تا هواپیما به زمین نشست

es vergingen drei Stunden, bevor die Maschine landete

هنوز جواب نداده بودم... که...، هنوز جواب نداده...

noch bevor ich antworten konnte...

در را تا توقف کامل قطار باز نکنید

Tür nicht öffnen, beovr der Zug hält!

تا ساکت نشوید باقی داستان را نمی گویم، داستان را ادامه نمی دهم مگر اینکه ساکت شوید

bevor ihr nicht still seid, erzähle ich nicht weiter

پیش از اینکه غذا بخوریم باید میز را بچینی

bevor wir essen, musst du den Tisch decken

کمی قبل از مردنش وصیت نامه را تغییر داد

kurz bevor er starb, änderte er das Testament