zurücklassen
transitiv۱. گذاشتن؛ گذاشتن که بماند؛ بر جا گذاشتن؛ (از خود) باقی گذاشتن
مثال ها:
مجبور شدیم دار و ندارمان را همان جا بگذاریم (و برویم)
wir mussten unseren ganzen Besitz zurücklassen
بچه ها را (با خود نیاوردیم بلکه) پیشِ مادربزرگ گذاشتیم
wir ließen die Kinder bei der Großmutter zurück
برای کسی پیغام گذاشتن
jmdm. eine Nachricht zurücklassen
ردِ پا بر جا گذاشتن
Spuren zurücklassen
۲. جلو افتادن از، عقب گذاشتن
(hinter sich) zurücklassen (Konkurrenten usw.)
۳. گذاشتن که برگردد، اجازۀ مراجعت دادن به
Rückkehr erlauben