dran
lokal۱. کنار آن؛ به آن؛ روی آن
daran
عبارات کاربردی:
همه چیز (مربوطه)
das ganze Drum und dran
موتور یک عیبی دارد
an dem Motor ist was dran
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها
da wird schon etwas Wahres dran sein
دیرم شد
ich bin spät dran
دیرمان شده است
wir sind spät dran
من هیچ وقت تکلیفم را با او نمی دانم/ نمی دانم تکلیفم با او چیست
ich weiß nie, wie ich mit ihr dran bin
این شایعه حتما بی خود نیست/ باید یک جایش راست باشد
an dem Gerücht ist sicher etwas dran
این ماشین یک چیزش هست، یک جای این ماشین عیب دارد
am Auto ist etwas dran
اوضاعش جور/ روبراه است
er ist gut dran
اوضاعش ناجور/ خراب است، او در وضع ناجوری است
er ist schlecht/ über dran (auch wirtschaftlich)
۲. نوبت کیست؟
wer ist dran?
مثال ها:
نوبت من است
ich bin dran