Absicht
die۱. قصد، نظر، خیال، تصمیم؛ نیت؛ غرض؛ عمد، تعمد
das Wollen, Vorsatz
قصد داشتن/ در نظر داشتن/ خیال داشتن/ تصمیم داشتن (که)/ در صدد بودن (در صدد انجام کاری بودن)
die Absicht haben (etwas zu tun)
قصد دارد بیاید
er hat die Absicht zu kommen
تصمیم قطعی داشت که...، عزمش را جزم کرده بود که...
er hatte die feste Absicht, zu ...
با این نیت که، به نیت اینکه، به این قصد که ...
in der Absicht/ mit der Absicht (dass ...) (etwas zu tun)
قصد/ خیال نداشتم به او توهین کنم، غرضم توهین به او نبود
es war nicht meiner Absicht, ihn zu beleidigen
این کارش از روی عمد بود/ عمدی بود؟ عمداً این کار را کرد؟
war das Absicht?
ندانسته، نه بعمد
ohne Absicht
mit Absicht =>absichtlich
از روی (غرض ورزی)، از روی سوء نیت،مغرضانه
aus böser Absicht
بدون غرض (ورزی)، بدون سوء نیت، بی غرضانه، بی خیال
ohne böse Absicht
قصد ازدواج دارد
er hat ernste Absichten
مقصودم این نبود؛ عمدا این کار را نکردم
das war nicht meine Absicht
عمدا
mit Absicht
۲. نقشه، برنامه؛ منظور، مقصود، هدف؛ خیال، قصد
meist Pl. (Plan, Ziel)
نقشه کسی را خنثی کردن
jmds. Absichten vereiteln
نقشه خود را عملی کردن، به منظور خود رسیدن
seine Absichten erreichen
خیالهایی در سر دارد، نقشه هایی/ منظوری/ قصدی دارد
er hat Absichten
خیال ازدواج داشتن
ernste Absichten haben ung.