die
Wahl
die Wahlen
Bedeutungen
- Beispieleاگر انتخاب با من می بود ...، اگر دستِ من بود ...wenn ich die Wahl hätte, ...انتخاب / اختیار با شماست، بسته به تصمیمِ / انتخابِ خودتان استdie Wahl steht Ihnen frei; Sie haben die freie Wahlبه اختیارِ خود، به خواستِ خودaus freier Wahlنمی توانستم تصمیمم را بگیرم، تصمیم گیری در این مورد برایم مشکل بودdie Wahl fiel mir schwerچاره ای نداشتم / چاره ای برایم نمانده بود (جز اینکه)ich hatte/ mir blieb keine (andere) Wahl (als)تصمیمِ خود را گرفتن، انتخابِ خود را کردنseine Wahl treffenتصمیمِ درستی گرفتن، انتخابِ درستی کردنdie richtige Wahl treffenدو راه بیشتر نداشتم : یا باید همراهشان می رفتم یا بر می گشتمich stand vor der Wahl/ ich wurde vor die Wahl gestellt, mitzufahren oder zurückzukehren