wort dictionary

Wahl

die
Plural: Wahlen
Genitiv: NULL

۱. انتخاب، تصمیم گیری، اخذِ تصمیم؛ اختیار؛ [نیز:] چاره، راه

Entscheidung

Beispiele:

اگر انتخاب با من می بود ...، اگر دستِ من بود ...

wenn ich die Wahl hätte, ...

انتخاب / اختیار با شماست، بسته به تصمیمِ / انتخابِ خودتان است

die Wahl steht Ihnen frei; Sie haben die freie Wahl

به اختیارِ خود، به خواستِ خود

aus freier Wahl

سه موضوع برای انتخاب هست

drei Themen stehen zur Wahl

نمی توانستم تصمیمم را بگیرم، تصمیم گیری در این مورد برایم مشکل بود

die Wahl fiel mir schwer

چاره ای نداشتم / چاره ای برایم نمانده بود (جز اینکه)

ich hatte/ mir blieb keine (andere) Wahl (als)

تصمیمِ خود را گرفتن، انتخابِ خود را کردن

seine Wahl treffen

تصمیمِ درستی گرفتن، انتخابِ درستی کردن

die richtige Wahl treffen

دو راه بیشتر نداشتم : یا باید همراهشان می رفتم یا بر می گشتم

ich stand vor der Wahl/ ich wurde vor die Wahl gestellt, mitzufahren oder zurückzukehren

۲. انتخابات

Beispiele:

در انتخابات شرکت کردن، رأی دادن

zur Wahl gehen/ schreiten

در انتخاباتِ اخیر

bei den letzten Wahlen

خواستارِ (انجامِ) انتخاباتِ آزاد شدن

freie Wahlen fordern

انتخابات انجام دادن / برگذار کردن

Wahlen abhalten

۳. رأی گیری، اخذِ رأی؛ [نیز:] انتخاب؛ گزینش

Wahlakt

Beispiele:

رأی گیریِ مخفی

geheime Wahlen

رأی گیریِ مستقیم / غیرِ مستقیم

direkte/ indirekte Wahlen

انتخابِ / گزینشِ او به سمتِ ریاست

seine Wahl zum Präsidenten

نامزد / کاندیدا شدن

sich zur Wahl stellen

انتخاب به این سمت را می پذیرید؟

nehmen Sie die Wahl an?

۴. دستچین؛ درجه؛ کیفیت

Auslese

Beispiele:

جورابهای درجۀ یک / بسیار مرغوب

Strümpfe erster Wahl

درجۀ دو

zweite Wahl