wort dictionary

verlangen

transitiv

۱. خواستارِ چیزی شدن / بودن؛ خواستن؛ [نیز:] توقع / انتظار داشتن، متوقع بودن

Beispiele:

خواستارِ آزادیهای بیشتری / مجازاتِ سنگینی شدن

mehr Freiheiten/ eine harte Strafe verlangen

جناحِ مخالف خواستارِ آن شد که

die Opposition verlangte, dass

توضیح خواستن

Rechenschaft verlangen

جواب خواستن

eine Antwort verlangen

صورتحساب را خواستن

die Rechnung verlangen

من (از تو) می خواهم که ...

ich verlange (von dir), dass du ...

چطور از این بچه چنین توقعی داری؟

das kannst du doch nicht von dem Kind verlangen

بیش از این نمی توان توقع داشت

mehr kann man nicht verlangen

این دیگر توقعِ بیش از حد است / خرده فرمایش است

das ist zu viel verlangt

این جنس خواستارانِ فراوانی دارد / خیلی طالب دارد (در بینِ)

dieser Artikel wird häufig verlangt (von)

۲. خواستن (برای)، گرفتن (برای)، مطالبه کردن (در ازای)

verlangen für (als Gegenleistung)

Beispiele:

برای این کار چقدر می خواهد / می گیرد / می خواهد بگیرد

was verlangt er (dafür)?

۳. کسی را خواستن

jmdn. verlangen

Beispiele:

شما را پای تلفن می خواهند

Sie werden am Telefon verlangt

۴. کسی را خواستن؛ سراغِ کسی را گرفتن

itr.; verlangen nach (jmdm.)

Beispiele:

رئیس او را می خواست / سراغش را می گرفت

der Chef hat nach ihm verlangt

۵. چیزی خواستن

itr.; verlangen nach (Wasser usw.)

۶. خواستن، احتیاج داشتن به، لازم داشتن؛ طلبیدن، [کار یا وقت] بردن؛ [نیز:] اقتضا / ایجاب کردن

tr. (erfordern)

Beispiele:

این کار حوصلۀ زیادی می خواهد

diese Arbeit verlangt viel Geduld

۷. آرزومندِ / مشتاقِ / خواهانِ چیزی بودن، آرزوی چیزی را داشتن، تشنۀ چیزی بودن

itr. (sich sehnen nach)

Beispiele:

مشتاقِ آن بود که دوباره خانوادۀ خود را ببیند

er verlangte danach/ ihn verlangte (es) danach, seine Familie wiederzusehen