Rechenschaft
diePlural: Rechenschaft
Genitiv: NULL
۱. حساب و کتاب، گزارش اعمال
Beispiele:
(چیزی را برای کسی) توجیه کردن/ توضیح دادن، (درباره ی چیزی به کسی) حساب/ بازخواست پس دادن
(jdm.) Rechenschaft ablegen (über Akk.)
از کسی (درباره ی چیزی) توضیح/ حساب خواستن، کسی را از بابت چیزی مؤاخذه/ بازخواست کردن
jdn. (für etwas) zur Rechenschaft ziehen
من هیچ ملزم نیستم در این مورد به تو بازخواست/ حساب پس بدهم
ich bin dir darüber keine Rechenschaft schuldig
از کسی حساب و کتاب خواستن
von jdm. Rechenschaft verlangen/ fordern