wort dictionary

schützen

transitiv

۱. حفظ کردن؛ حافظ/ حامی چیزی بودن؛ تأمین کردن؛ مصون/ در امان نگهداشتن؛ حفاظت/ محافظت کردن؛ حمایت کردن از؛ دفاع کردن از؛ جلوی چیزی را گرفتن، جلوگیری/ ممانعت به عمل آوردن از، مانع چیزی شدن

[hat]

Beispiele:

دارایی/ منافع کسی را حفظ کردن

jds. Eigentum/ Interesse schützen

حافظ جان کسی بودن، جان کسی را حفظ کردن

das Leben schützen

جان و مال مردم را در برابر جنایتکاران حفظ کردن، در مقابل جنایتکاران حامی/ حافظ (جان و مال) مردم بودن

die Bevölkerung vor Verbrechern schützen

آزادی افراد را تأمین کردن، حافظ آزادی افراد بودن

die Freiheit des einzelnen schützen

این قرص ها جلوی (ابتلا به) گریپ را می گیرند

auch itr.: diese Tabletten schützen vor Grippe

عدم اطلاع دلیل معافیت از مجازات نیست

Unkenntnis schützt nicht vor Strafe

در جای خنک/ تاریک نگهداری شود، در جای محفوظ نگهدارید

vor Hitze/ Licht schützen!

کسی ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺧﻄﺮ/ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺳﺮﺍﯾﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ مصون داشتن

jdn. vor Gefahr/ vor Ansteckung schützen

ﺍﺯ ﺭﻃﻮﺑﺖ ﻣﺤﻔﻮﻅ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺭﯾﺪ!

vor Nässe schützen!

۲. خود را مصون نگهداشتن، خود را محفوظ نگهداشتن

sich schützen

Beispiele:

خود را از (ابتلا به) بیماری/ از تشعشعات مصون نگهداشتن

sich vor Krankheit/ gegen Strahlung schützen

گرما را نمی توان چاره کرد

gegen Hitze kann man sich nicht schützen

ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﮐﺮﺩﻥ

sich gegen/ vor etwas schützen

ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺧﻄﺮ/ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺳﺮﺍﯾﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ مصون داشتن

sich vor Gefahr/ vor Ansteckung schützen