Ausweg
derPlural: Auswege
Genitiv: (e)s
۱. راه چاره، چاره، راه، راه علاج، علاج؛ راه گریز/ فرار/ رهایی؛ گریز؛ خروج
Beispiele:
به دنبال چاره ای گشتن؛ چاره ای جستن؛ چاره ای کردن؛ چاره جویی کردن
einen Ausweg suchen; nach einem Ausweg suchen
این تنها راه گریز از این وضع است
das ist der einzige Ausweg aus dieser Situation
راه چاره ای (راه گریزی) برای خود باز گذاشتن
sich einen Ausweg offen lassen (offen halten)
درمانده شده ام (راه چاره ای نمی دانم)
ich weiß (ich sehe) keinen Ausweg mehr