wort dictionary

entscheiden

transitiv

۱. تصمیم‌گرفتن/ تصمیم‌گیری‌کردن (در موردِ)؛ [نیز:] حکم‌دادن (در موردِ)؛ رأی/ حکم صادرکردن (در موردِ)

tr. (bestimmen, ein Urteil fällen); [hat]

مثال‌ ها:

در این مورد خودت باید تصمیم بگیری، تصمیم‌(گیری) در این مورد تنها با خودِ تو است

das musst du allein entscheiden

رئیس تصمیم گرفته‌است که

der Chef hat entschieden, dass

در این مورد بعداً تصمیم گرفته‌ خواهدشد

darüber wird später entschieden

هنوز تصمیمی گرفته/ اتخاذ نشده‌است

es ist noch nichts entschieden

شما حق ندارید در این مورد حکم بدهید/ رأی صادر کنید

darüber haben Sie nicht zu entscheiden

در موردِ دعوایی حقوقی حکم‌دادن/ رأیِ قطعی صادرکردن

(über) einen Streit entscheiden

راجع به چیزی تصمیم گرفتن؛ در مورد چیزی حکم کردن

über etwas entscheiden

۲. تصمیمِ خود را گرفتن؛ تصمیم‌گرفتن که؛ انتخاب‌کردن

sich entscheiden (für)

مثال‌ ها:

تا فردا باید تصمیمتان را بگیرید

Sie müssen sich bis morgen entscheiden

تا مدتی نمی‌توانست تصمیم بگیرد (که... یا نه)

er konnte sich lange nicht entscheiden (ob ...)

چه تصمیمی گرفتید؟ تصمیم گرفته‌اید کدام را انتخاب کنید؟

wofür haben Sie sich entschieden?

نمی‌توانم تصمیم بگیرم، نمی‌دانم کدامشان را انتخاب کنم

ich kann mich für keinen von beiden entscheiden

تصمیم گرفته‌ایم نرویم

wir haben uns entschieden, nicht hinzugehen

در تصمیم‌گیری آزادبودن، آزادانه تصمیم‌گرفتن

sich frei entscheiden

تصمیم خود را در انتخاب چیزی گرفتن

sich für etwas entscheiden

کسی را انتخاب کردن (کسی را بر کسی دیگر ترجیح دادن)

sich für jdn. entscheiden

۳. سرنوشتِ چیزی را تعیین‌کردن؛ تعیین‌کننده‌بودن، سرنوشت‌سازبودن

tr.; itr (den Ausschlag geben); [hat]

۴. معلوم‌شدن

sich entscheiden (sich herausstellen)

مثال‌ ها:

فردا معلوم خواهدشد حق با که بوده‌است

morgen wird sich entscheiden, wer recht behält

چیزی معلوم خواهد شدن

etwas entscheidet sich