wort dictionary

Dampf

der
Plural: Dämpfe
Genitiv: (e)s

۱. بخار؛ بخار آب؛ [نیز:] نیروی بخار

Wasserdampf

مثال‌ ها:

آشپزخانه پز از بخار (شده) بود

die Küche war voller Dampf

چیزی را بخارپز کردن، با بخار (آب) پختن

etwas in Dampf gar machen

به بخار تبدیل کردن

in Dampf verwandeln

ماشینی را با (نیروی) بخار به کار انداختن

eine Maschine mit Dampf betreiben

=> Hansdampf

عبارات کاربردی:

کار را کمی جلو انداختن؛ به کاری سرعت بخشیدن؛ پشتش گذاشتن

Dampf hinter etwas (dahinter) setzen (machen) ugs.

به کسی سیخونک زدن؛ کسی را به کاری تشویق و تحریک کردن (وادار به کاری کردن)

jmdm. Dampf machen ugs.

دق دلی خود را خالی کردن

Dampf ablassen ugs.

۲. گاز

Aggregatzustand

مثال‌ ها:

گازهای شیمیایی/ سمی

chemische/ giftige Dämpfe