wort dictionary

mangeln

schwaches Verb

۱. (به اندازه کافی) نداشتن؛ کم/ کسر داشتن، کم و کسر داشتن؛ احتیاج داشتن به؛ فاقد بودن

[hat]

Beispiele:

وقت نیست، وقت تنگ است

es mangelt an Zeit

(به قدر کافی) پول ندارم، پول لازم را ندارم

es mangelt mir an Geld

جرأت لازم را ندارد/ فاقد است،‌ فاقد جرأت لازم است

es mangelt ihm an Mut; ihm mangelt der Mut

نیاز به چیزی ندارد، چیزی کم و کسر ندارد

es mangelt ihr an nichts

او فاقد تجربه است

es mangelt ihm an Erfahrung

۲. (با اتوی غلتکی) اتو کردن

[hat]