leise
Adjektiv۱. آهسته، یواش؛ بی سر و صدا، بی صدا
(Geräusch, Stimme, Musik usw., adv.)
آهسته حرف زدن
leise sprechen
آهسته! یواش! سر و صدا نکن!
(sei) leise!
آهسته/ بی سر و صدا راه رفتن
leise gehen
در را آهسته/ بی سر و صدا بستن
die Tür leise schließen
(صدای) رادیو را کم/ آهسته تر کردن
das Radio leiser stellen
۲. مختصر، جزئی، اندک؛ کوچک؛ قدری، مختصری، کمی، اندکی
gering
قدری تردید داشتن، تردید مختصری داشتن
einen leisen Zweifel haben
هنوز امیدکی داشتن/ مختصر امیدی داشتن
noch eine leise Hoffnung haben
با کمترین/ کوچک ترین/ جزئی ترین حرکت
bei der leisesten Bewegung
کمترین اطلاعی ندارم
ich habe nicht die leiseste Ahnung
۳. ملایم، مختصر، خفیف؛ آرام، بآرامی
sanft
باد ملایم
ein leiser wind
باران ملایمی می بارید، نم نمک می بارید
es regnete leise
موهای کسی را آرام نوازش کردن
jmdm. leise übers Haar streichen
Grammatik
| POSITIV | leise, leis |
| KOMPARATIV | leiser |
| SUPERLATIV | am leisesten |