längst
۱. مدت هاست که، مدتی است که، خیلی وقت است که [عا]؛ از مدت ها پیش، از مدتی پیش، از خیلی وقت پیش
seit langem
وقتی که رسیدم مدت ها بود که رفته بود
als ich ankam, war er längst weg
این موضوع را مدت ها پیش بایستی به من می گفتی
das hättest du mir längst sagen sollen
مدت هاست که من این را می دانم
ich weiß es längst
من این را مدت هاست که/ از مدت ها پیش می دانستم
das habe ich längst gewusst
۲. هنوز خیلی مانده است (که)؛ به هیچ وجه، اصلا، ابدا؛ به مراتب
längst nicht (bei weitem nicht)
تو هنوز خیلی مانده است که به سن او برسی، تو از او به مراتب جوانتری
du bist längst nicht so alt wie er
به هیچ وجه به پای آن نمی رسد/ به خوبی آن نیست
das ist längst nicht so gut
قضیه به همین جا ختم نمی شود، این تازه اولش است
das ist längst nicht alles
آن جا به مراتب قشنگ تر از اینجاست
hier ist es längst nicht so schön wie dort
خیلی مانده که تمام (آماده) شود
das ist noch längst nicht fertig!
هنوز خیلی مانده است که کارمان تمام شود
wir sind noch längst nicht fertig