Wut
diePlural: Wut
Genitiv: NULL
۱. عصبانیت؛ غیظ؛ خشم
Beispiele:
از دستِ کسی (بشدت) عصبانی بودن / کفری بودن [عا]
Wut auf jmdn. haben
(بشدت) عصبانی شدن، از کوره در رفتن، آتشی شدن [عا]
in Wut geraten; Wut bekommen
کسی را (بشدت) عصبانی کردن، کسی را از کوره در بردن / آتشی کردن / کفری کردن [عا]
jmdn. in Wut bringen
وقتی فکرش را می کنم دیوانه می شوم / کفرم در می آید
mich packt die Wut, wenn ich daran denke
از (شدتِ) عصبانیت، از فرطِ خشم
aus/ vor Wut