wort dictionary

Prozess

der
Plural: Prozesse
Genitiv: es

۱. محاکمه، دادرسی، دعوا(ی حقوقی)، دعوی (دادگاه)؛ مراحل دادرسی، جریان (دادگاه)

Beispiele:

محاکمات نورنبرگ

die Nürnberger Prozesse

محاکمه ای را/ دعوایی حقوقی را بردن/ باختن

einen Prozess gewinnen/ verlieren

محاکمه ای/ دعوایی را مجدداً به جریان انداختن

einen Prozess wieder aufrollen

علیه کسی به دادگاه شکایت کردن، با کسی دعوای حقوقی داشتن

gegen jdn. einen Prozess führen

علیه کسی اقامه ی دعوا کردن، کسی را تعقیب قانونی کردن

gegen jdn. einen Prozess anstrengen

علیه کسی به دادگاه شکایت بردن/ اقامه ی دعوا کردن، کسی را به دادگاه کشاندن

jdm. einen/ den Prozess machen

Wendungen:

قال چیزی/ کسی را کندن

mit etwas/ jdm. einen kurzen Prozess machen (ugs.)

۲. فرایند، جریان، روند، سیر، پروسه؛ [نیز:] فعل و انفعال (شیمیایی)

chemischer Prozess, Alterungsprozess, Entwicklungsprozess, Lernprozess usw.