wort dictionary

Gift

das
Plural: Gifte
Genitiv: (e)s

۱. زهر، سم؛ [زیست‌شناسی:] زهرابه، توکسین

auch fig.

Beispiele:

خود را مسموم‌کردن، زهرخوردن

Gift nehmen

کسی را مسموم‌کردن، به‌کسی زهردادن

jmdm. Gift geben

Wendungen:

عصبانی شدن و هرچه از دهنش درآمدن گفتن

Gift und Galle spucken

آتشی شده‌بود، از کوره دررفته‌بود، زده‌بود به‌سیمِ آخر

er spuckte Gift und Galle ugs.

ردخور ندارد، حرف ندارد، حرفی درش نیست، کاملاً مطمئن است، خاطرت جمع باشد!

darauf kannst du Gift nehmen! ugs.

برای کسی (در حکمِ) زهر بودن؛ برا چیزی بسیار مضربودن

Gift sein für

باز هم زهر خود را ریخت

er hat wieder einmal sein Gift verspritzt