wort dictionary

zu viel

Indefinitpronomen

۱. خیلی؛ زیادی؛ زیاده از حد، بیش از حد

مثال‌ ها:

این سوپ خیلی / زیادی شور است

es ist zu viel Salz in der Suppe

زیادی / بیش از حد شلوغ بود

es waren zu viel(e) Menschen

تو مست کرده ای / بیش از حد مشروب خورده ای / زیادی خورده ای

du hast zu viel getrunken

دیگر زیاده از حد / زیادی از قضایا خبر دارد

er weiß viel zu viel

یک نفر زیادی بود

einer war zu viel

شما زیادی پای من حساب کرده اید

Sie haben mir zu viel berechnet

دیگر زیادیم شده بود / کرده بود؛ دیگر داشت زیادیم می شد / می کرد

es wurde mir zu viel ugs.

دیگر شورش را در آورده اند! هر چیزی حدی دارد!

das ist zu viel! ugs.

حقوقِ خوب که چه عرض کنم

ein gutes Gehalt wäre zu viel gesagt