wort dictionary

zieren

transitiv

۱. آراستن، مزین کردن، زینت دادن؛ [نیز:] زینت بخشِ چیزی بودن؛ مزین بودن به

مثال‌ ها:

چیزی را با گل آراستن

etwas mit Blumen zieren

پری کلاهش را مزین می کرد، کلاهش مزین به پری بود

eine Feder zierte seinen Hut

۲. ناز کردن؛ تعارف کردن

sich zieren

مثال‌ ها:

حالا ناز نکن

zier dich doch nicht so!

واقعاً تعارف نمی کنم

ich ziere mich wirklich nicht (beim Essen usw.)

اهلِ تعارف / جمله پردازی / مجامله نیست

sie ziert sich nicht (drückt sich direkt aus)