wort dictionary

verpflichten

transitiv

۱. تعهد گرفتن از؛ تعهد ایجاد کردن / در برداشتن برای؛ ملزم / مکلف / موظف ساختن

مثال‌ ها:

از کسی برای پرداختِ مبلغی تعهد گرفتن

jmdn. zu einer Zahlung verpflichten

این کار هیچ گونه تعهدی (برای تو) ایجاد نمی کند

auch itr.: das verpflichtet (dich) zu nichts

سمتش او را ملزم می سازد (به این) که ...

sein Amt verpflichtet ihn (dazu), zu ...

jmdn. (durch Eid) auf etwas verpflichten => vereidigen

۲. قرارداد بستن با، استخدام کردن؛ به خدمت گماشتن

vertraglich

۳. متعهد شدن، تعهد کردن، تعهد دادن؛ خط / امضا دادن؛ قبول کردن؛ [نیز:] قرارداد بستن

sich verpflichten