wort dictionary

übernehmen

starkes Verb

۱. بر عهده/ به عهده گرفتن، تقبل کردن، عهده دار / متقبل شدن؛ [نیز:] به گردن گرفتن؛ تعهد کردن؛ پذیرفتن، (موقتاً) قبول کردن

[hat]; Arbeit, Pflicht, Risiko usw.

مثال‌ ها:

گرداندن بحث را بر عهده گرفتن

die Diskussionsleitung übernehmen

مأموریتی را/ اداره ی شرکتی را بر عهده گرفتن

einen Auftrag/ Betrieb übernehmen

تهیه ی بلیت ها را که بر عهده می گیرد؟

wer übernimmt es, die Karten zu besorgen?

این کار را من بر عهده می گیرم، این کار به عهده ی من/ با من

das übernehme ich

مسئولیت کاری را بر عهده گرفتن/ به گردن گرفتن/ پذیرفتن

die Verantwortung für etwas übernehmen

هزینه های چیزی را بر عهده گرفتن/ تعهد کردن

die Kosten für etwas übernehmen

مقامی را عهده دار شدن

eine Stellung übernehmen

۲. به دست/ در اختیار گرفتن؛ صاحب شدن؛ بر عهده گرفتن

[hat]; Macht, Führung, Geschäft usw.

مثال‌ ها:

حکومت را/ زمام امور را به دست گرفتن

die Regierung übernehmen

بعداً قرار است پسرش مطب را به دست بگیرد/ صاحب شود

später soll der Sohn die Praxis übernehmen

پسر مغازه ی پدرش را بر عهده گرفته است

der Sohn hat das Geschäft des Vaters übernommen

۳. تصاحب کردن [از طریق خرید اکثریت سهام]

[hat]; Firma usw.

۴. اخذ کردن، گرفتن؛ برداشتن؛ وارد کردن

[hat]; Methode, Begriffe, Wörter usw.

مثال‌ ها:

بخشی از متنی را عیناً (در نوشته ی خود) آوردن/ وارد کردن

eine Textstelle wörtlich (in die eigene Arbeit) übernehmen

۵. پذیرفتن، قبول کردن؛ [نیز:] تحویل گرفتن؛ دریافت کردن؛ گرفتن

[hat]; annehmen

مثال‌ ها:

کارمندانی را (از شرکت دیگری گرفتن و) به کار گماشتن/ استخدام کردن

Angestellte (von einem anderen Betrieb) übernehmen

۶. افراط/ زیاده روی کردن، بیش از اندازه تلاش کردن؛ (بیش از حد) به خود فشار آوردن؛ [مج:] (بیش از حد خود) غره شدن

sich übernehmen