Betrieb
der۱. موسسه/ شرکت تولیدی؛ کارخانه؛ کارگاه
Einrichtung
۲. شلوغی؛ رفت و آمد؛ [نیز:] جنب و جوش، برو بیا؛ ازدحام
unz. (Verkehr, reges Leben)
مغازه ها/ خیابانها خیلی شلوغ بود
in den Geschäften/ auf den Straßen war viel Betrieb
در این کافه هر شب خیلی شلوغ است
in dem Lokal ist jeden Abend viel Betrieb
۳. کار؛ فعالیت
unz. (das Arbeiten)
شروع به کار کردن، کار خود را شروع کردن؛ دایر کردن، به راه انداختن
den Betrieb aufnehmen
کار/ فعالیت خود را متوقف کردن، تعطیل کردن؛ بستن
den Betrieb einstellen
چیزی را برقی کردن
etwas aud slektrischen Betrieb umstellen
شرکت شروع به کار کرده است
die Firma hat den Betrieb aufgenommen
۴. از کار افتاده
außer Betrieb
کار نکردن، خراب بودن؛ خارج از سرویس بودن؛ تعطیل بودن، دیگر مورد استفاده نبودن
außer Betrieb sein
متوقف کردن، خاموش کردن؛ بستن؛ در جایی را تخته کردن [عا]؛ از کار انداختن
außer Betrieb setzen
به کار/ به راه انداختن، روشن کردن
in Betrieb setzen
کار کردن؛ دایر بودن؛ باز بودن
in Betrieb sein
دستگاه کار نمی کند (خاموش است)
die Maschine ist außer Betrieb
شورع به بهره برداری کردن از، مورد بهره برداری قرار دادن؛ افتتاح/ دایر کردن؛ به کار گرفتن
in Betrieb nehmen
دستگاهی را به کار گرفتن
eine Maschine in Betrieb nehmen
افتتاح/ دایر شدن، به راه افتادن، بهره برداری از چیزی آغاز شدن
in Betrieb gehen
۵. اجرا
۶. کارکرد
۷. کارگاه، کارخانه، محل کسب و کار
۸. عبور و مرور، رفت و آمد