stattdessen
۱. در عوض، به جایش، به جای آن، در عوض آن
مثال ها:
صدراعظم نتوانست بیاید در عوض یکی از وزرایش را فرستاد
der Kanzler konnte nicht kommen, stattdessen schickte er einen Minister
او تحصیل را ناتمام گذاشته است، در عوض حالا یک دوره ی آموزشی را می گذراند
er hat das Studium abgebrochen, stattdessen macht er jetzt eine Lehre