provozieren
schwaches Verb۱. تحریک/ عصبانی کردن، از کوره به در کردن؛ فتنه انگیختن
[hat]; tr., itr. (Person)
مثال ها:
قصدش فقط تحریک (ما) است
er will (uns) nur provozieren
کسی را به عملی (ناخواسته) وادار (تحریک) کردن
jdn. zu etwas provozieren
۲. باعث/ موجب چیزی شدن، ایجاد کردن، برانگیختن، واداشتن به
[hat]; tr. (Sache)
مثال ها:
باعث بروز بیماری شدن
eine Krankheitserscheinung provozieren
مقاومت کسی را برانگیختن
Widerstand provozieren