wort dictionary

offen stehen

intransitiv

۱. بازبودن

Fenster usw.

عبارات کاربردی:

همۀ درها/ امکانات به‌روی او باز است

die ganze Welt steht ihm offen

۲. تسویه/ پرداخت‌نشدن، قابلِ پرداخت بودن؛ معوق‌ماندن، عقب‌افتادن؛ تأدیه‌نشدن

Rechnung usw.

۳. بسته به‌تصمیمِ کسی بودن، دستِ خودِ کسی بودن، مختاربودن

jmdm. offen stehen

مثال‌ ها:

بسته به‌تصمیمِ خودِ شماست که بروید یا نه

es steht Ihnen offen zu gehen