einzeln
Adjektiv۱.
indefinitpron.
۲. تنها، بتنهایی؛ یکیکِ، تکتکِ؛ یک بهیک، تک بهتک، تکتک؛ فردفردِ؛ هر یک از؛ مختلف؛ مفرد؛ تکی
(einer für sich allein)
یک نفرِ تنها، یک نفر بتنهایی، تنها یک نفر
ser einzelne Mensch; der Einzelne; als Einzelner
آزادیِ فرد را/ یکیکِ افراد را تأمینکردن
die Freiheit des Einzelnen schützen
یک درختِ تنها، تنها یک درخت؛ تکدرخت
ein einzelner Baum
به یکیکِ/ فردفردِ دانشآموزان رسیدن
sich um jeden einzelnen Schüler kümmern
یکیکِ خانهها را/ تمامِ خانهها را یک بهیک تفتیشکردن
jedes einzelne Haus durchsuchen
هر یک از کشورهای عضو، یکیکِ کشورهای عضو
die einzelnen Mitgliedstaaten
یکیکِ صفحهها را شمارهگذاری کردن
die einzelnen Seiten beziffern
احزابِ مختلف دیگر چندان فرقی با هم ندارند
die einzelnen Parteien unterscheiden sich kaum noch voneinander
۳. لنگه
(Schuh, Strumpf, usw.)
یک لنگه دستکش
ein einzelner Handschuh
۴. معدودی (از)؛ چند نفری، تنی چند؛ یکی دو مورد، یکی دو نفر
Pl.; einzelne
معدودی از مسائل/ معدودی مسأله هنوز حل نشدهاست
einzelne Fragen sind noch offen
معدودی از/ دو سه نفر از/ چند نفری از اعضا مخالف بودند
einzelne Mitglieder waren dagegen
چند نفری/ معدودی میگویند که
Einzelne sagen, dass
۵. یکی دو مورد (از آن)، مواردی (از آن)
Sing.; Einzelnes
من از یکی دو موردِ آن بدم نیامد
Einzelnes hat mir ganz gut gefallen
۶. واردِ جزئیات شدن، جزئیات را بررسیکردن
bis ins Einzelne gehen
۷. جزء بهجزء، با تمامِ جزئیات، به تفصیل
im Einzelnen
Grammatik
| POSITIV | einzeln |
| KOMPARATIV | einzeln |
| SUPERLATIV | einzeln |