bluten
intransitiv۱. خون آمدن (از)؛ خون جاری شدن
Blut verlieren; [hat]
مثال ها:عبارات کاربردی:
(از) دستش خون می آمد؛ از زخمش خون می آمد
er blutete an der Hand/ aus der Wunde
از دستت/ از پیشانیت [و غیره] دارد خون می آید
du blutest
خون می آید
es blutet
از دماغش خون می آید
ihm blutet die Nase (seine Nase blutet) (er blutet aus der Nase)
با دیدن این منظره دلم ریش/ خون شد
das Herz blutet mir bei diesem Anblick
۲. (پول) سلفیدن/ اخ کردن
bluten müssen
مثال ها:
باید خیلی پول (بالای آن) بدهد
er muss schwer bluten
۳. صمغ پس دادن، صمغ ترشح کردن؛ شیرده پس دادن
Baum; Rebe usw.
۴. آب پس دادن
Beton usw.
۵. آب اندازی
[Frischbeton]