Schock
derGenitiv: s
۱. شوک، ضربه ی روحی
مثال ها:
شوک برقی/ الکتریکی؛ [نیز:] برق گرفتگی
Elektroschock
شوک به او دست داده است، دچار شوک شده است، ضربه ی روحی دیده است
er hat einen Schock bekommen/ erlitten
شوکه شدن، (به کسی) شوک دست دادن
einen Schock bekommen/ erleiden
دچار ضربه ی روحی بودن
unter Schock stehen
۲. شوک (کمبود اکسیژن و پایین رفتن فشار خون در پزشکی)