wimmeln
intransitiv۱. پر بودن، وول زدن
Beispiele:
اینجا پر از مورچه است، اینجا مورچه وول می زند
hier wimmelt es von Ameisen
خیابان پر از آدم بود، مردم در خیابان وول می زدند
die Straße wimmelte von Menschen
پر از غلط بودن
von Fehlern wimmeln
۱. پر بودن، وول زدن
اینجا پر از مورچه است، اینجا مورچه وول می زند
hier wimmelt es von Ameisen
خیابان پر از آدم بود، مردم در خیابان وول می زدند
die Straße wimmelte von Menschen
پر از غلط بودن
von Fehlern wimmeln