vorlegen
transitiv۱. جلوِ کسی گذاشتن؛ نشان دادن (به)؛ ارائه دادن (به)؛ تسلیم کردن (به)، تسلیمِ کسی کردن؛ عرضه کردن
(jmdm.) etwas vorlegen
نامه ای را (برای امضا) جلوِ کسی گذاشتن
jmdm. einen Brief (zur Unterschrift) vorlegen
گواهیِ پزشکی ارائه دادن
ein ärztliches Attest vorlegen
کارتِ شناساییِ خود را ارائه / نشان دادن
seinen Ausweis vorlegen
طرحی ارائه دادن / تسلیم کردن
einen Entwurf vorlegen
قانونی تسلیمِ پارلمان کردن
dem Parlament ein Gesetz vorlegen
کتابِ تازه ای عرضه کردن
ein neues Buch vorlegen (Autor)
از کسی پرسشی / سؤالی کردن
jmdm. eine Frage vorlegen
۲. زدن؛ انداختن
Schloss, Kette usw.
در را چفت کردن؛ کلونِ در را انداختن
den Riegel vorlegen
۳. (غذا) سِرو کردن برای
tr.; itr.; jmdm. etwas vorlegen (Speise)
۴. توپ را برای کسی پاس کردن / به کسی پاس دادن
tr.; jmdm. den Ball vorlegen
۵. (به جای کسی) پرداختن، (برای کسی) دادن
(jmdm.) etwas vorlegen (Geld)
۶. حسابی پشتش گذاشتن، سرعتِ خود را حسابی زیاد کردن
tr.; fig.; ein scharfes Tempo vorlegen
۷. به طرفِ جلو خم شدن
sich vorlegen (auf dem Fahrrad usw.)