wort dictionary

neu

Adjektiv

۱. جدید، تازه، نو

Beispiele:

برایم کاملاً تازگی دارد (تا حالا نشنیده ام)

das ist mir völlig neu

تازه چه خبر؟

was gibt es Neues?

من تازه به اینجا آمده ام/ در اینجا استخدام شده ام [و غیره]

ich bin hier neu

ادبیات نو/ مدرن

die neuere Literatur

مطلب جدیدی در این مورد نشنیده ام

ich habe nichts Neues darüber gehört

۲. دوباره؛ از نو، از سر، مجدداً، یک بار دیگر؛ دیگر؛ تازه

(erneut; adv.)

Beispiele:

آغازی دوباره/ دیگر

ein neuer Anfang

امید دوباره

neue Hoffnung

مسأله ای را دوباره/ از نو مورد بحث قرار دادن

eine Frage neu diskutieren

Wendungen:

از نو، از سر، مجدداً، دوباره از نو

von Neuem; aufs Neue

از سر/ از نو/ دوباره شروع کردن

von Neuem angangen

۳. تازگی ها، این اواخر

in neuerer Zeit u.Ä.

Grammatik

POSITIVneu
KOMPARATIVneuer
SUPERLATIVam neusten / neuesten