verfehlen
transitiv۱. پیدا نکردن، گم کردن؛ از دست دادن؛ نرسیدن به؛ (اشتباهاً) رد شدن از، گذشتن از، رد کردن
Beispiele:
[در قرارِ ملاقاتی] همدیگر را گم کردن
sich/ einander verfehlen
به قطار نرسیدن
den Zug verfehlen
از خروجیِ اتوبان رد شدیم
wir haben die Ausfahrt verfehlt
به هدف نزدن، تیرِ کسی خطا رفتن؛ [مج:] به مقصود نرسیدن
das Ziel verfehlen
بی اثر / بی تأثیر ماندن
seine Wirkung verfehlen