wort dictionary

oft

۱. بارها؛ به دفعات، به کرات؛ اغلب، غالباً، غالب اوقات، بیشتر اوقات؛ [عا:] خیلی، زیاد

Beispiele:

من او را بارها/ به دفعات/ خیلی آنجا دیده ام

ich habe ihn oft dort gesehen

غالباً این طور است که

es ist oft so, dass

خیلی می آید اینجا؟

kommt er oft hierher?

نسبتاً زیاد پیش می آید، کم پیش نمی آید

das kommt ziemlich oft vor

من این پیشنهاد را بارها (و بارها) به او کرده ام

das habe ich ihm oft genug/ schon so oft angeboten

چند بار؟، چند دفعه؟، چقدر؟، چند وقت به چند وقت؟، هر چند وقت؟

wie oft?

چند دفعه این فیلم را دیده ای؟

wie oft hast du den Film schon gesehen?

هر چه بیشتر

so oft wie möglich