erfordern
transitiv۱. مستلزمِ چیزی بودن، خواستن، احتیاجداشتن به، نیازمندِ چیزی بودن، لازم داشتن؛ [خرج/ وقت] بردن؛ ایجاب/ اقتضاکردن
[hat]
Beispiele:
این جریان خیلی کار می برد
die Sache erfordert viel Arbeit
این کار خیلی وقت می برد
das erfordert einen großen Aufwand an Zeit