all
Indefinitpronomen۱. همه،تمام؛ هر؛ هرچه، هر آنچه؛ تمام؛ کمال؛ کل
Sing. (=> alle, alles) attr.
همه اموالش، دار و ندارش،مایملک او
all(e) seine Habe
هر چه ناآشناست، همه آنچه ناآشنا است
alles Fremde
همه نوع گل، انواع و اقسام گل، گلهایی از هر قبیل
Blumen aller Art
با تمام قدرت
mit aller Kraft
با عجله تمام
in aller Eile
در کمال وضوح؛ به صراحت تمام
in aller Deutlichkeit
همه ی پولم را گم کرده ام
ich habe all mein Geld verloren
alles in allem
۲. بی هیچ دلیل، بدون کوچکترین دلیل
attr.; ohne allen Grund usw.
۳. همه چیز؛ همه کارهان؛ هر چیزی؛ هر کاری؛ هر چه، همه چیزها، هر آنچه
subst.; alles
همه چیز در هم و برهم بود
alles war durcheinander
همه چیز/ همه کارها روبراه است
alles ist in Ordnung
هر کاری به وقت خود، هر چیزی فرصت می خواهد
alles braucht seine Zeit
هر چه، هر چیزی که
alles, was [hier steht]
هرچه/ هر چیزی که می گوید، هر حرفی که می زند، همه حرفهایش
alles, was er sagt
من با همه چیز/ با هر تصمیمی (که گرفته شود) موافقم
ich bin mit allem einverstanden
هر کاری، هر چه، هر چیزی، هر کار ممکنی
alles Mögliche
باقی چیزها (بماند برای بعد)
alles andere (später)
alles andere als => als 3
۴. روی هم رفته، در مجموع، در جمع، جمعاً، در کل
alles in allem
۵. در درجه اول، قبل از هر چیز؛ الاخص، بخصوص، مخصوصاً، بویژه
vor allem
۶. تو چه کارهایی بلدی! تو چه چیزهایی بلدی!
was du alles kannst! u.Ä.
چه چیزهایی (در این دنیا) هست! به حق چیزهای ندیده و نشنیده!
was es alles gibt!
۷. همه اینها، (اینها) همه، (اینها) همه اش، همه این چیزها، همه/ تمام این کارها
das alles; all das
همه اینها در قرارداد آمده است
das steht alles im Vertrag
همین؟ همه اش همین بود؟
war das alles?