ärgern
transitiv۱. عصبانی/ ناراحت کردن؛ اوقات کسی را تلخ کردن
tr. ärgerlich machen; [hat]
Beispiele:Wendungen:
از این عصبانی بود که، اوقاتش از این تلخ بود که
es ärgerte ihn, dass
کفر کسی را بالا آوردن، کسی را کفری کردن؛ خون کسی را به جوش آوردن؛ کسی را به شدت خشمگین کردن
jmdn. krank/ zu Tode/ ins Grab ärgern ugs.
تکان می خوری عصبانی می شود
ihn ärgert die Fliege an der Wand
۲. اذیت کردن، سربه سر کسی گذاشتن
tr. (necken); [hat]
۳. ناراحت/ عصبانی شدن (از چیزی، از دست کسی)؛ اوقات خود را تلخ کردن
sich ärgern (über Akk.)
Beispiele:Wendungen:
ناراحت نشو! اوقاتت را تلخ نکن
ärgere dich nicht!
از دستت خیلی عصبانی شده ام
ich habe mich sehr über dich geärgert
کفر کسی در آمدن/ بالا آمدن، کفری شدن
sich schwarz/ grün und blau/ grün und gelb ugs.