Übergang
derPlural: Übergänge
Genitiv: (e)s
۱. عبور از
Übergang über Akk. (das Überqueren)
۲. گذرگاه؛ محل عبور، معبر؛ پل، پل عابر پیاده
Bahnübergang, Fußgängerübergang usw.
۳. گذار، گذر، مرحله ی گذار، تغییر از یک حالت به حالت دیگر؛ [نیز:] پیوند [میان دو موضوع و غیره]؛ [حالت یا چاره ی موقت]
Beispiele:
گذار از خواب به بیداری
der Übergang vom Schlafen zum Wachen
ما هنوز مرحله ی گذار را طی می کنیم
wir stehen noch am/ im Übergang
افکاری را بدون پیوند/ بدون گذار در پی هم آوردن
Gedanken ohne Übergang aneinander reihen
بین دو جمله پیوند ایجاد کردن
zwischen zwei Sätzen einen Übergang schaffen