wort dictionary

reihen

schwaches Verb

۱. ردیف کردن، کنار هم گذاشتن

[hat]

Beispiele:

نخ کردن، به نخ کشیدن (دانه های تسبیح یا مروارید)

auf eine Schnur reihen (Perlen usw.)

۲. به دنبال هم آمدن، پشت سر هم آمدن [عا]، یکی پس از دیگری آمدن

sich reihen

۳. (کوک کردن و) چین دادن، کوک زدن (خیاطی)

[hat]; beim Nähen