Schuss
der۱. تیر، تیراندازی، (صدای) شلیک
Gewehrschuss, Warnschuss usw.
تیری شلیک کردن، تیراندازی کردن
einen Schuss abgeben
ناگهان تیری شلیک شد
plötzlich fiel ein Schuss
صدای (شلیک) چندین تیر/ صدای تیراندازی هایی به گوش رسید
mehrere Schüsse waren zu hören
با اولین تیر به هدف زدن
auf den ersten Schuss treffen
۲. تیر، گلوله
Geschoss
یکی از تیرها به پایش خورد/ اصابت کرد
ein Schuss traf ihn ins Bein
تیر اول به خطا رفت
der erste Schuss ging daneben
تیر در رفتن
Schüsse fallen
۳. فشنگ، تیر
Pl.: Schuss; (Munition)
من سه فشنگ دیگر در خشاب دارم
ich habe noch drei Schuss im Magazin
۴. شوت، (ضربه ی) توپ
Fußball
۵. خرده، ذره، (یک) کمی، جرعه، مقدار کم
unz. (kleine Menge)
یک خرده آب لیمو به سس اضافه کردن
einen Schuss Zitronensaft in die Soße geben
۶. تورگ زنی، تزریق (مواد مخدر)
Drogeninjektion
مصرف ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﻫﺮﻭﺋﯿﻦ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ (كه به مرگ منجر می شود)
der goldene Schuss
۷. پود [در مقابل تار]
تار و پود
Kette und Schuss
۸.
مرتب بودن؛ سرحال بودن، روبراه بودن، وضعیت خوبی داشتن
in Schuss sein
فرصت به او ندادند، فرصت نکرد
er kam nicht zum Schuss
او در خطر نیست، او خیالش تخت است؛ [نیز:] منزلش خیلی دور است
er ist weit(ab) vom Schuss
دوباره روبراه شدن؛ [شخص:] دوباره رو آمدن، حال کسی جا آمدن
wieder in Schuss kommen
(به چیزی) سر و سامان دادن، (چیزی را) روبراه کردن، [کسی را] دوباره رو آوردن
in Schuss bringen