Bescheid
der۱. خبر، اطلاع؛ پیغام، جواب
unz. (Nachricht, Auskunft)
بعداً به شما خبر خواهیم (خواهم) داد
Sie bekommen noch Bescheid
پیغامی/ خبری گذاشتن برای
Bescheid hinterlassen für
به کسی خبر/ اطلاع دادن، کسی را خبر/ مطلع کردن، کسی را در جریان گذاشتن
jmdm. Bescheid geben/ sagen/ erteilen
لطفا به من خبر بدهید!
bitte sagen Sie mir Bescheid!
۲. خبر/ اطلاع داشتن، مطلع/ در جریان بودن؛ دانستن؛ وارد بودن؛ سررشته داشتن؛ خوب شناختن، بلد بودن
Bescheid wissen
(خودش از موضوع) خبر داشت، (خودش) می دانست
er wusste schon Bescheid
من از نقشه اش بی خبرم/ خبر ندارم
ich weiß über seinen Plan nicht Bescheid
به اوضاع انگلستان (خوب) وارد است
er weiß über die Verhältnisse in England (gut) Bescheid
در زمینه ای وارد بودن/ سررشته داشتن
in/ auf einem Fachgebiet Bescheid wissen
شهری را خوب شناختن
in einer Stadt Bescheid wissen
من اینجا را نمی شناسم (بیگانه ام)
ich weiß hier nicht Bescheid
از چیزی اطلاع داشتن (آگاه بودن)
über etwas Bescheid wissen
۳. پاسخ، جواب، نتیجه [ی تصمیم گیری]؛ اطلاعیه
behördlicher
پاسخ منفی/ موقت
abschlägiger/ vorläufiger Bescheid
اطلاعیه مالیاتی
Steuerbescheid
ما منتظر جواب شما هستیم
wir erwarten Ihren Bescheid