zu wenig
Indefinitpronomen۱. خیلی کم، بیش از حد کم؛ نه به قدرِ کافی، نه به اندازۀ کافی
مثال ها:
این سوپ خیلی کم نمک است
es ist zu wenig Salz in der Suppe
جای پارک خیلی کم بود / اصلاً کافی نبود
es gab zu wenig(e) Parkplätze
وقتی که عرضۀ کالا به قدرِ کافی نباشد / خیلی کم باشد
wenn zu wenig Waren angeboten werden
شما کمتر از آنکه باید پای من حساب کردید
Sie haben mir zu wenig berechnet
به قدرِ کافی غذا نمی خورد، باید بیشتر غذا بخورد
er isst zu wenig
اطلاعاتِ تو بیش از حد کم است
du weißt viel zu wenig