vereinen
schwaches Verb۱. در هم ادغام کردن، یکی کردن، جمع و متمرکز کردن، توأم کردن
[gehobene Sprache] [hat]
چندین شرکت را در هم ادغام و تبدیل به یک مجتمع اقتصادی کردن
mehrere Firmen zu einem Konzern vereinen
قدرت را در یک جا متمرکز کردن
die Macht in einer Hand vereinen
صفات متضادی را در خود جمع داشتن، آمیزه ای یا ترکیبی از صفاتِ متضاد بودن
gegensätzliche Eigenschaften in sich vereinen
۲. متحد شدن، اتحاد کردن، دست به دستِ هم دادن، به هم پیوستن
sich vereinen
متفقین در جنگ جهانی دوم علیه متحدین (قدرت های محور شامل: آلمان، ایتالیا و ژاپن) متحد شدند
die Alliierten vereinten sich im Zweiten Weltkrieg gegen die Achsenmächte (Deutschland, Italien und Japan)
۳. توأم شدن، کنار هم قرار گرفتن
sich vereinen
زیبایی، تاریخ و فرهنگ در این معماری توأم شده اند / کنار هم قرار گرفته اند
Schönheit, Geschicht und Kultur haben sich in dieser Baukunst vereint
۴. همزمان دارا بودن، در عین حال داشتن
zugleich besitzen
شاه در عین حال کلیه صلاحیت ها و اختیارات را در دست خود داشت
der König vereinte alle Kompetenzen und Machtbefugnisse in seiner Hand